تبليغاتX
مامان مهسا
Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker
Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers
خاطرات من از یه انتظار...
امروز ۱۰ آبان ۸۸ شش ماه می گذره از روزی که یه فرشته کوچولو پا روی زمین گذاشت و خونه ما رو روشن کرد.


                     دختر نازنینم ترمه قشنگم نیم سالگیت مبارک

دختر کوچولوم امروز واکسن زده و نمی تونه پای چپش رو تکون بده خوشبختانه هنوز  تب نکرده .خدا رو شکر که تا ۶ ماه دیگه از واکسن خبری نیست.
از امروز خانم خانما دیگه غذا خور می شه. البته توی ماه پیش گهگاهی بهش فرنی دادم ولی در حد یکی دو قاشق.امروز براش حریره بادم درست کردم که کلی خوشش اومد و یه کاسه کوچولو خورد.

جوجو طلا در اولین روز 7 ماهگی آماده برای واکسن زدن

جوجو طلا در اولین روز 7 ماهگی

دختر نازنازی در حال خوردن اولین غذای زندگیش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:10  توسط مهسا | 
دیروز صبح برگشتیم.
برای روز شنبه از بیمارستان دی نوبت سیتی آنژیو داشتیم واسه ترمه که انجام شد.روز سه شنبه هم تفسیر و عکس ها رو بردیم که دکترش ببینه.دکتر گفت که مشکوک بوده به وجود نقص در عروق کرونر قلب .اما عکس ها نشون دادند که توی اون قسمت مشکلی وجود نداره.با توجه به اینکه حال عمومی ترمه خدا رو شکر خوبه قرار شد که دارو ها رو ادامه بدیم و برای اول دی ماه دوباره ببریمش تهران تا دکتر ببیندش.  
اما توی این سفر که دومین سفر زندگی دختر قشنگم بود خانمی برای اولین بار سوار قطار شد که براش خیلی جالب بود و اصلا ناراحتش نکرد.
ترمه خانم از روز جمعه اول آبان بالاخره تونست که انگشت های پاش رو بگیره.
یک ماهی می شد که با پاهاش مشغول بود ولی برای اولین بار جمعه شست پاش رو موفق شد بگیره و حالا کلی باهاشون سرگرمه.
همینطور اولین قهقهه های دخترک هم توی همین سفر و توی قطار بود.چنان افتاده بود روی دور خنده که به صدا های قطار هم می خندید.
کلا سفر خوبی بود. هر چند استرس داشتیم بابت بیهوشی ترمه و نزدیک به ۶ ساعت غذا نخوردنش ولی گذشت و به خوبی هم گذشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 2:2  توسط مهسا | 
دختر کوچولوی نازم عزیز دل مامان و بابا

                    روزت مبارک فرشته آسمونی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 20:41  توسط مهسا | 
     روزی که شروع به نوشتن این وبلاگ کردم هدفم این بود که اینجا جایی باشه که از فرزندم بنویسم. از اتفاق های قبل و بعد از به دنیا اومدنش . از اولین هایی که برای هر پدر و مادری خاطره می شه.
 ولی الان می بینم که اینجا شده جایی که دارم توش فقط شرح حال بیماری دخترم و نگرانی های خودم و همسرم رو می نویسم . این در حالیه که توی تمام این مدت دخترکم داره بزرگ می شه و فارغ از غم ها و نگرانی های ما رشد می کنه و هر روز شیرین تر می شه.
دارم می بینم که توی وبلاگش تاریخ اولین لبخندش یا اولین غلطیدنش یا اولین قهقهه زدنش رو ننوشتم.تاریخ اولین باری که به صدای پدرش عکس العمل نشون داد و سرش رو برگردوند رو ننوشتم.براش ننوشتم که اون پنگوئن زشت بنفشی رو که از پارک خوابش آویزونه از همه  اسباب بازیاش بیشتر دوست داره و تازگیا تمام مدت سعی می کنه اون توپای رنگی که بابایی براش خریده رو بخوره.ننوشتم واسش که از سه ماهگیش به بعد با هم مشغول خوندن کتاب های  مختلف هستیم و چقدر هم خوشش میاد از این کار.
ما هم مثل بقیه والدین و بچه هاشون داریم لذت شیرین پدر و مادر بودن رو در کنار دختر نازنینمون می چشیم.از آرزوهایی که براش داریم با هم حرف میزنیم و با وجود تمام این اتفاقات ریتم جدید زندگیمون رو به شدت دوست داریم.
میخوام که از این به بعد از کارهای دختر کوچولوم بنویسم.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 17:35  توسط مهسا | 
خوب... ما از سفر برگشتیم
اون دکتر فوق تخصص رو هم دیدیم.ولی حرفاش چیزایی نبود که ما دوست داشتیم بشنویم.حرف پزشکای قبلی رو زد و اینکه مشکل قلب دختر ما یه مشکل حاد و پیش رونده ست. داروهاش رو عوض کرد و براش سیتی آنژیو نوشت که چون ترمه ما کوچولوئه فقط بیمارستان دی تهران اینکارو انجام می ده و لازمه اش هم اینه که ۳-۴ ساعت چیزی نخوره که بتونن بیهوشش کنن.
بعدش هم بنا شده که ماهی یک بار ویزیتش کنه. حالا ما واسه ۲ آبان نوبت سیتی آنژیو داریم و برای ۵ آبان از دکتر عیسی تفرشی نوبت گرفتیم.
ناشکری نمی کنم .اما واقعا توی حکمت خدا موندم...
راستی ما یه سفر ۲ روزه هم به مشهد داشتیم.برای تولد من هم که ۴ مهر بود اونجا بودیم. سفر خیلی خوبی بود منتها به خاطر سرما ترمه یه کوچولو حالت سرما خوردگی پیدا کرد که اومدیم اهواز آبریزش هم بهش اضافه شد.بردمش دکتر و حالا داره شربت سرما خوردگی و چرک خشک کن می خوره.
همیشه به لطف خدا امیدوارم.به مهرش . به کرم و بزرگیش..... برای همینم نا امید نیستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 12:23  توسط مهسا | 
تا چند ساعت دیگه داریم می ریم تهران. دکتر دخترم یه فوق تخصص رو بهمون معرفی کرده و براش نامه داده تا ترمه رو ببریم پیشش.ان شا اله اگه مشکلی نبود بعد از اون ۳ تایی ۳-۴ روزی می ریم مشهد.

هفته دیگه بر میگرد.خدا کنه با خبرای خوب بیام....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 4:14  توسط مهسا | 

دوستای خوب و مهربون

از همه تون ممنونم که توی این مدت سراغ اینجا می اومدید و برای من و کوچولوم دعا کردید. مدت زیادی گذشته و دخترک من الان ۴ ماه و ۱۰ روزش شده.وضعیت قلبش هنوز هم تا حدودی نگران کننده است و دخترم حالا حالا ها باید دارو بخوره و بطور مرتب تحت نظر دکتر باشه.ولی همین بودنش هم برای ما نعمت بزرگیه. تا به حال ۳ تا اکو انجام داده و نوبت بعدی واسه نیمه مهرماهه.دکترش می گه که یه روند بهبود خیلی کند داره. برای منی که اون روزا رو توی بیمارستان گذروندم ، همینکه دخترم کنار من و باباش توی خونه هست هم جای شکر داره.
بگذریم
اما این ترمه خانم ما حسابی شیرینه و خودشو توی دل همه جا کرده.
تقریبا یک ماهه که خانم غلط میزنه ولی تازه می تونه دستاشو از زیر تنه اش بیرون بیاره. از اول هفته هم به شیرینکاری های خانم جیغ زدن اضافه شده.فرقی نداره خوشحال باشه یا عصبانی ، چنان جیغ هایی می کشه ، باباش هم که تمام مدت دوربین دستشه و از این عزیز دردونه عکس و فیلم میگیره.
رابطه ترمه با بابایی خیلی خوبه و وقتی اون بیاد خونه دیگه منو تحویل نمی گیره.
راستی هفته پیش ۱۰ شهریور دخترم واکسن ۴ ماهگیش رو زد و بعدش ۲ روز تب کرد. توی مرکز بهداشت  قد و وزنشو اندازه گرفتن. قدش ۶۲ سانتیمتر و وزنش ۵۴۵۰ گرم بود که نسبت به ماه قبل وزنش تقریبا ۳۰۰ گرم بالا رفته بود.
بردمش پیش دکترش و دکتر گفت که نیاز بدن این جوجو خانم از میزان شیر من بیشتره. برای همین با توصیه پزشکش ترمه از هفته پیش روزی ۴ نوبت شیر خشک می خوره.

خوابش هم از سه ماهگیش تقریبا تنظیم شده.شب بین ۱۲ تا ۱ میخوابه و صبح ها هم حدود ۹ تا ۱۰ بیدار میشه.
کلا دخترم خیلی مامانشو اذیت نمیکنه.

 چندتا عکس از دختر مامانی میذارم توی ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 10:9  توسط مهسا | 
ترمه خانم ما روز پنجشنبه ۱۰  اردیبهشت ساعت ۱۰ و ۱۰ دقیقه صبح توی بیمارستان آریای اهواز با وزن ۳۲۰۰ گرم و قد ۵/۴۸ سانتی متر بدنیا اومد. پزشک متخصص اطفال بیمارستان بعد از معاینه اولیه یه صدای اضافه از قلب دخترکم شنید و من رو حسابی ترسوند.روز جمعه از بیمارستان مرخص شدیم و شنبه بعد از ظهر رفتیم مطب یه دکتر فوق تخصص قلب نوزادان.برای دخترکم اکو نوشت. روز یکشنبه از بیمارستانی که برای اکو رفته بودیم با نامه اورژانسی دکتر معرفی شدیم به بیمارستان و دختر نازم ۸ روز بستری بود.
چه جهنمی به من گذشت توی این مدت رو فقط خدا می دونه.روز یکشنبه از بیمارستان اومدیم خونه و خانمکم توی خونه داروهاش رو می خوره.چهارشنبه هفته دیگه دوباره اکو داره. متخصص تشخیص بزرگی قلب و شل بودن ماهیچه های قلب رو داده.من که توی سرتاسر دوره بارداری حتی یک قرص مصرف نکردم، اونهمه مراقبت و دقت ، تحت نظر بهترین دکترها و سونوگرافیست ها ...
راضیم به رضای خدا ولی دلم خونه برای دست و پی ظریف عسلکم که با سرم و سوزن سوراخ سوراخ و کبود شده.

شما رو به خدا واسه ترمه من دعا کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:13  توسط مهسا | 
از شمارش روزها رسیدیم به شمردن ساعت ها.
دوستای خوبم برای من و دختر کوچولوم دعا کنید که این آخرین مرحله رو هم به خوبی پشت سر بذاریم.

دختر ناز مامان و بابا گل یکدونه ما همه چیز توی این خونه و توی خونه دلهای ما آماده ست برای ورود تو.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:34  توسط مهسا | 
۲شنبه هفته گذشته رفتم پیش دکترم.تاریخ زایمانم رو واسه ۵ شنبه ۱۰ اردیبهشت تعیین کرد.
دوستای خوبم واسه من و ترمه دعا کنین که همه چی خوب پیش بره.ممکنه دوباره چند روزی اینجا پیدام نشه آخه درگیر اسباب کشی هستیم.البته من که فقط نظارت می کنم .ایشالا پست جدید از خونه جدید.
به محض اینکه اتاق جدید ترمه گلی حاضر شد عکس هاش رو می ذارم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:34  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
 
ثبت در صفحه اصلی
درباره وبلاگ
مهسا 27 ساله، شاغل،10فروردین 86 بعد از 1 سال دوستی و 2 سال عقد با یه دنیا عشق با همسری ازدواج کردم،حالا منتظر یه نی نی هستیم.

پیوندهای روزانه
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
پروفسور سلطان زاده
بارداری و زایمان
ترانه های کودکان
وب سایت کودکانه
فرهنگ نام و نام گزینی
کتابخانه والدین
نی نی سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته سوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
پیوندها
تمام آنچه دوست می دارم
من و شوهرم
ساناز خانم و فسقل بانو (من و یه آقای شیک)
یک عدد سارا
من و آز و لوبیا
فیتیله
مامان سارا و سپهر جون
مامان سمیرا و کفشدوزک نانازیش
نی نی ما
یونای من
مهسا و نی نی گوگولی تو راهی
تمشک کوچک من
هدیه زیبای خدا (سمانه جون و نی نی )
نی نی نازی (مامان صبا)
توت فرنگی
پرستو و درسا جون
آرتین بزرگ مرد کوچک
لی لی حوضک (لی لی)
خدا حاکم من است (دانیال کوچولو)
هوای تازه (مادر خانمی و ملوسک)
آمار بازدید سایت
دوستان من   نفر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM